|
" اگرچه من به چشم تو ، کمم ، قدیمیم ، گمم آتش فشان عشقم و دریای پر تلاطمم "
من هنوز همون خدایی رو که میخواد با تو نباشم رو دوست دارم چون اینقدر هواتو داره که نمی خواد بهت غمی برسه.
یک روز خواهمت دید که نخواهم شناختت که پیری کور سویی از عشقی را در دلم شعله ور می کند و منِ خاطره باز هنوز تو را عاشقانه و مثل همیشه در بر خواهم داشت با چشمانی بسته و صورتی چروکیده و خنده ای تلخ از تکرار این خاطرات شیرین جوانی. که زنده و مرده من تو را می خواهد تورا خواهم دید و نخواهم شناخت و چه دردی از این شدیدتر ؟ و چه عشقی از این شیرینتر ؟
" صاحب حصار من نیست ، پایان کار من نیست ، همدرد و یار من نیست ، کسی که یار من نیست ، در انتظار من نیست "
|